میرم مدرسه....جیبام پرِ فندق و پسته
باز هم موی مرا،مادرم شانه زده روی پیراهن من،نقش پروانه زده مادرم داده به من ،کیف زیبای مرا هست امروز قشنگ،همه چیز و همه جا پدرم باز مرا،میسپارد به خدا میکشد بر سر من،دست پرمهرش را روی لبهای همه،خنده مهمان شده است موقع رفتن من به دبستان شده است سلام سلام صد تا سلام به فرشته های ناز خودم و تمام دوست جونیهامون(13مهر91) بالاخره موفق شدم یه فرصت پیدا کنم و بیام و خاطره ی شیرین اولین روز مدرسه رفتن ثنا جونی رو بنویسم. اول که ما خبر نداشتیم که کی جشن کلاس اولیها رو میگیرن.یعنی پیش خودم فکر میکردم که پنجشنبه ست.ولی وقتیکه سه شنبه شب وسایلمون رسیدن و بالاخره اوردیم تو خونه ی جدید عمه نرگس و عمو علی گفتن که پرهام و علی فردا جشن دارن.اون شب...









